سه‌شنبه، اردیبهشت ۲۷، ۱۳۸۴

توبه و تواب در زندانهای جمهوری اسلامی

آغاز
از عناصرمتشکله مهم زندانهای جمهوری اسلامی در دهه شصت عنصر " تواب " است . به جرات می توان گفت که در این دوره زندانی یافت نمی شد که اکثریت زندانیانش " تواب" نباشند. تواب کیست و توابها چرا و چگونه به وجود آمدند ؟ فرایند " توبه "چیست ؟ یک چریک یا مبارز سیاسی چگونه تواب میشود ؟ آیا زندانی سیاسی می تواند توبه کند ؟ انواع توابها کدامند؟ در این نوشتار سعی می کنم باب کند و کاو در این موضوعات را باز کنم.

درآغاز دهه شصت زندان ابزاری بود که ابتدا برای مهار جریان مبارزه مسلحانه "مجاهدین خلق" و سایر گروههای همراه این سازمان بکار گرفته شد . پس از ماجرای سی خرداد شصت ، طی چند هفته هزاران نفر در سراسر کشور دستگیر و زندانی شدند و بخش قابل توجهی از دستگیرشدگان به سرعت تیر باران گردیدند . موج وسیع دستگیری ها تا پایان تابستان همان سال با شدت ادامه داشت که تا پایان سال شصت و کشته شدن مرکزیت داخلی مجاهدین خلق ( موسی خیابانی و همراهانش ) بتدریج فروکش نمود.
در ماههای نخست سرکوب حرکت مسلحانه ، که ابعادش از مبارزه با جریان مسلحانه فراتررفته و کلیه گروههایی را که " محارب " تشخیص داده میشدند در بر گرفته بود ، وظیفه دستگاه سرکوب و زندان جمع آوری و امحاء فیزیکی و اعدام فوری " محاربین " و هوادارانشان بود و کمتر به تخلیه اطلاعاتی وامحاء شخصیتی دستگیر شدگان پرداخته می شد. در آن زمان بسیاری از دستگیر شدگان بدون آنکه هویتشان را افشاء کنند به استقبال جوخه اعدام میرفتند . در تابستان سال شصت هرشب در تلویزیون تصاویری از دستگیر شدگان پخش میشد و طی برنامه گفته میشد این عده در جریان درگیری خیابانی دستگیر شده اند و از "اطلاعات سی و شش میلیونی " خواسته میشد در تعیین هویت آنها همکاری کنند.

پس از مهار مبارزه مسلحانه و وارد شدن ضربات سنگین بر پیکر سازمانها و گروههای مخالف، دستگاه زندان و سرکوب فرصت یافت که به تخلیه اطلاعاتی کامل و امحاء شخصیت زندانیان بپردازد و با پیشرفتها و موفقیت هایی که در این مورد حاصل شد کم کم متولیان امر دریافتند که این روش بسیار سودمندتر ، نتیجه بخش تر و لذت بخش تر از روش محو فیزیکی مخالفین می باشد. بدین ترتیب بود که جریان تواب سازی آغاز گردید و تدریجا به خط اصلی دستگاه سرکوب و زندان تبدیل شد.

توبه و تواب

توبه و تواب واژه های قرآنی هستند. شخص گناهکار ، که به واسطه اعمال خلافش از خداوند دور شده و به ابلیس نزدیک شده است ، پس از درک گناه خود شرمسار گردیده و برای اعلام شرمساری بسوی خدای خود برمیگردد و تواب می شود ( اتوب الیک ). برگشت به سوی خداوند رحمان و رحیم بجز ترک گناه شرط دیگری ندارد ، در سنت ایرانی ریختن آب توبه برسر گناهگاری که توبه می کند بیانی است سمبلیک از شسته شدن گناهان و شروع زندگی جدید.

جریان توبه در مبارزه سیاسی از گونه دیگری است . یک مبارز سیاسی یا یک چریک در کشوری مثل ایران خود را نه در برابر خدا ، بلکه در برابر نظام و حکومتی می بیند که یا باید ساقط شود و یا طوری تغییر یابد که از نظر او قابل قبول باشد و مبارزه با آن برایش ارزش مهمی تلقی میشود. چنین فردی وقتی بدام همین حکومت بیفتد چه میتواند بکند ؟ یا باید مقاومت آشکار و علنی کرده و از اعتقادات و اعمال خود دفاع بکند ، یا تسلیم شده و توبه نماید و یا تظاهر به توبه کند وضعیت چهارمی نیز وجود دارد که زندانی نه توبه آشکار کند و نه دفاع آشکار. هریک از وضعیت های چهارگانه فوق با عناوین زیر در زندانهای جمهوری اسلامی مشخص می شدند : سرموضع ، تواب واقعی ، تواب تاکتیکی و منفعل.
زندانیانی که وضعیت اول را برمی گزیدند درصورت تعلق به سازمان مجاهدین یا گروههای دیگری که محارب شناخته می شدند در سالهای شصت و شصت و یک به سرعت تیرباران میشدند . کسانی که وضعیت های دیگر را انتخاب می کردند شرایط بسیار پیچیده ای را پیش روی داشتند و کوچکترین خطایی می توانست وضعیت آنهارا تغییر داده و در معرض خطر نابودی قرار دهد.

به نظر میرسد در جریانی که نام توبه واقعی برآن گذاشتم ، عمل توبه نوعی واکنش دفاعی روانی است که درجریان آن بخش ناخود آگاه ذهن زندانی طی فرایندی بسیار پیچیده بر بخش خود آگاه ذهن تغییراتی را تحمیل و اعمال میکند که در نتیجه آن زندانی خود را با انتظارات و ارزشهای زندانبان منطبق می سازدو بدین طریق از زیر فشار بارسنگینی که بر او وارد می شود رهایی می یابد. د رجریان توبه تاکتیکی نیز زندانی خودرا با خواست های زندانبان منطبق می سازد اما این انطباق ، برخلاف جریان توبه " واقعی " ، با هشیاری و آگاهی کامل صورت می گیرد. یعنی در این حالت زندانی نسبت به فشار سنگین و خطرناکی که براو وارد می شود آگاهی کامل دارد و میداند که این فشار ممکن است زندگی او را بر باد دهد، و یا میداند که او تحمل این فشار را ندارد و یا اصلا میل و انگیزه ای برای تحمل اینگونه خطر ها و فشار ها نداردو لذا با آگاهی کامل نقشه میکشد و با همرنگ ساختن خود با زندانبان اورا فریب میدهد. یعنی هم در توبه تاکتیکی و هم در توبه " واقعی" زندانی زندانبان را فریب میدهد ، اما در توبه " واقعی" علاوه بر فریب زندانبان ، خود زندانی نیز فریب میخورد.


توبه تاکتیکی
از آنجا که نظام ولایت فقیه خود را نایب امام زمان میداند و دشمنی با خود را دشمنی با پیامبر و خدا تلقی می کند و آنها را " محارب با خدا و رسول خدا " و " مفسد فی الارض " می نامد ، طبعا انتظار دارد دشمنانش اگر انتظار بخشوده شدن و زنده ماندن دارند توبه کنند و به دامن اسلام باز گردند و این برگشت قاعدتا باید به دامن ولی فقیه و کارگزاران وی باشد و در زندان این بازجوها و زندان بانان هستند که نقش خداوند را ایفا می کنند و آنها هستند که باید توبه زندانی بپذیرند. پس از درهم شکسته شدن مقاومت آشکار اکثریت زندانیان در برابر ضربات مرگبار دستگاه اطلاعاتی و زندان جمهوری اسلامی درنیمه دوم سال شصت جریان " توبه تاکتیکی " زندانیان و به ویژه مجاهدین خلق آغاز شد. در این دوره بسیاری ا ززندانیان هوادار مجاهدین و گروههای مشابه به محض ورود به زندان جامه توبه برتن کرده و بدل به تواب شده و" همکاری " با مامورین را آغاز میکردند . این توابین به تدریج کنترل زندانها برعهده گرفته ونقش دو سویه ای را بازی می کردند. دستگاه سرکوب ابتدا فریب توبه تاکتیکی را خورد و کار را تمام شده دید و با شوهای تلویزیونی و مطبوعاتی مارش پیروزی بر جبهه " کفر و نفاق " را به صدا درآورد. اما در واقع ماجراهای دیگری در حال تکوین بود. مجاهدین خلق تحت پوشش توبه تاکتیکی اقدام به ایجاد تشکیلات مخفی بین هواداران زندانی خود نموده وارتباط فعالی را با این تشکیلات برقرار ساختند. این تشکیلات تقریبا در اغلب زندانهای اصلی و بزرگ ایجاد شده بود و گستردگی آن بسیاری از هواداران این سازمان را دچار خود بزرگ بینی و خود شیفتگی نموده بود، به نحوی که سازمان خود را قادر مطلق می پنداشتند و بر این باور بودند که سازمان هروقت اراده کند میتواند آنها را از زندان خارج ساخته و مجددا به صفوف خود وارد کند. این وضعیت تقریبا تا اوایل سال شصت و دو ادامه داشت و طی این مدت تعداد قابل توجهی از اینگونه توابین از زندان آزاد شده و مجددا در ارتباط با سازمان مجاهدین به فعالیت پرداخته بودند.
طی این مدت دستگیری مجدد تعدادی از کسانی که به عنوان تواب از زندان آزاده شده و مجددا به فعالیت پرداخته بودند حساسیت اطلاعات و دادگاه انقلاب و بازجویان را برانگیخته و باعث شد حسن نیت و صداقت توابین زیر علامت سوال برود . با فشار مضاعفی که در جریان بازجویی ها به توابین دستگیر شده وارد آمد بخشی از آنها اطلاعاتی را در مورد تشکیلات داخل زندان در اختیار باز جویان گذاشتند . این سرنخ ها و اینکه درهرحال بخشی از توابین توبه شان تاکتیکی نبوده و همکاری واقعی با دستگاه اطلاعاتی و زندان داشتند و اطلاعات و اخبار زندان را مرتب گزارش می کردند به تدریج متولیان امر را متوجه وجود تشکیلات داخل زندان نمود.

تلاش برای واقعی کردن توبه
دستگاه اطلاعات و زندان از فریبی که به واسطه تواب نمایی زندانیان خورده بود برآشفت و در سال شصت ودو اقدام به متلاشی ساختن تشکیلات داخل زندان مجاهدین نموده و مسئولین اصلی را تیرباران کرد و چون درآن مقطع نمی توانست به امحاء فیزیکی همه زندانیان اقدام کند ، با تجربه ای که به واسطه همکاری زندانیان تواب اندوخته بود در صدد برآمد علاوه بر انتقام از مدعیان توبه جریان توبه تاکتیکی را به هر نحو ممکن به توبه واقعی تبدیل کند.

این تصمیم در زندانهای مختلف به روشهای گوناگونی به اجراء درآمد و نمودهای متفاوتی یافت که به شرایط محلی وابسته بود. شکل نهایی این تصمیم در زندان تبریر برپایی بند دربسته شماره 4 بود که در یادداشتهای دیگر به تفصیل به آن پرداخته خواهد شد.

نتیجه اقدام فوق این بود که زندانیان مجاهد که باردیگر در معرض خطر قرار گرفته بودند مجددا اظهار توبه و ندامت کرده و مدعی شدند که این بار "واقعا" توبه کرده اند. ولی دادگاه انقلاب و اطلاعات که هشیارتر از قبل شده بودند واقعی بودن این توبه جدید را باور نداشتند و خواهان اثبات عملی آن بودند. در این راستا دادگاه انقلاب به سازماندهی " توابین واقعی " اقدام نمود تا بدینوسیله بار دیگر ، و این بار بطور کامل و واقعی ، بر زندان مسلط گردد.
وظیفه اصلی تشکیلات توابین ، که بخش عمده اعضاء و مسئولین آن همان اعضاء سابق تشکیلات زندان بودند ، عبارت بود از عمل کردن به عنوان چشم ، گوش و بازوی دادگاه انقلاب و اطلاعات در میان زندانیا (اعم از مجاهد و غیر مجاهد) و تلاش برای وادار ساختن زندانیان به " مصاحبه " و اظهار ندامت علنی مجدد. "مصاحبه" عمدتا به خواندن انزجار نامه ای درمسجد زندان و دربرابر زندانیان اطلاق میشد که طی آن زندانی تشکیلات داخل و خارج زندان را مجددا محکوم میکرد و خود را شخصی فاقد فکر و اندیشه معرفی می نمود که بخاطر مسائل و عقده های شخصیتی وارد تشکیلات شده بود.
در این مرحله دستگاه اطلاعات و زندان موفق شدند با استفاده از تشکیلات توابین و فضای رعب و وحشت و یاس و سرخوردگی تقریبا کلیه زندانیان هوادار مجاهدین را وادار به مصاحبه و ابراز ندامت و انزجار نمایند. اما بتدریج این عقیده شکل گرفت ه این مصاحبه ها با تصمیم قبلی و گروهی زندانیان و به منظور لوث کردن نفس مصاحبه صورت گرفته است و در نتیجه بازهم منافقانه و تاکتیکی هستند. یعنی بسیاری از توابین جدید "تواب واقعی" نیستند.
این فکر از آنجا پدید آمد که برخی از توابین مصاحبه کرده در خلوت صحبتهایی می کردند که بوی "عدم خلوص در توابیگری" میداد ویا مثلا توابی که به پاداش مصاحبه و همکاری و سایر خدمات توابانه اش به مرخصی رفته بود خبری را از رادیوی مجاهدین به " دوستان محرم " خود نقل می کرد وهمه اینها از طریق آنتن های تشکیلات توابین به دادگاه انقلاب و اطلاعات گزارش میشد. ازسوی دیگر برخی از توابین نیز برای رهایی هرچه زودتر از زندان سوژه سازی کرده و با بزرگ نمایی و تحریف وقایع و حتی گزارشات دروغین به منظور انتقام گیری و تسویه حساب شخصی ذهنیت منفی متولیان دستگاه اطلاعات و زندان را نسبت به توابین جدید و مصاحبه های دسته جمعی تشدید میکردند. آنها میخواستند اثبات کنند که درجه خلوص توابیتشان از سایرین بالاتر و مستحق دریافت پاداش هستند. در این دوره تملق و چاپلوسی نسبت به مسئولین دادگاه ، زندان و اطلاعات در میان توابین به رقابتی ننگین تبدیل شده بود، بطوریکه هنگام ورود دادیار زندانیان سیاسی (جوانکی عقده ای به نام زین العابدین تقوی ) به داخل بندهای سیاسی توابین برایش صلوات ودرود میفرستادند و برخی حتی کفشهای اورا دستمال می کشیدند.

در چنین فضایی کسانی که مصاحبه و ابراز ندامت وانزجار کرده بودند و حتی با تشکیلات توابین همکاری عملی داشتند برای اثبات صادقانه بودن این کارها و نمایش درجه بالای خلوص توابیت خود تحت فشارهای روانی شدید قرار گرفته و مجددا تن به مصاحبه و ابراز ندامت میدداند و در برابر زندانیا " اعتراف " می کردند مصاحبه قبلی آنها قلبی و خالصانه نبده و خط نفاق و زنگارهای سازمانی سابق برآن سایه افکنده بود و حال در اثر ارشادات برادر بزرگ زین العابدین تقوی و با کمک توابین واقعی و مقربین دادگاه واطلاعات و فضای عطر آگینی که بوجود آورده اند بخود آمده و ناخالصی های قبلی خود را افشاء کرده و زنگارهای نفاق را می زداید و از این پس تواب واقعی خواهد بود. بودند از اینگونه توابین که چهار بار مصاحبه پس داده بودند ولی ناخالصی شان بطور کامل بر طرف نشده بود.

پذیرش مصاحبه مراحل متعددی داشت . زندانی آماده برای مصاحبه مدتی از همه دوری میکرد و فقط با افراد خاصی از توابین واقعی مراوده میکرد و قیافه ای عارفانه و ملکوتی بخود می گرفت و با ارشاداتی که دریافت می کرد اقدام به تهیه متنی برای خواندن در تریبون مسجد می نمود. در صورت تائید مصاحبه توسط رابط تعیین شده مسئول تشکیلات توابین که رابط دادگاه و اطلاعات هم بود مصاحبه را بررسی میکرد و درصورت تائید مصاحبه را به اطلاعات و دادگاه میفرستاد. در بسیار موارد مسئول تشکیلات برای اثبات کنترل و برتری خود مصاحبه را رد میکرد و به فراخور حال مصاحبه کننده خواستار تغییراتی میشد. دادگاه نیز در موارد زیادی مصاحبه را جهت اصلاح و بهترشدن رد میکرد . ایراد ها اغلب به عدم شدت کافی در ابزاز انزجار یا لجن مالی کردن دیگران مربوط میشد.
در چنین فضاو شرایطی بود که دادگاه انقلاب تبریز با کمک و رهنمود " توابین واقعی " برای درهم شکستن کامل مقاومت و شخصیت زندانیان ( اعم از مجاهد ، توده ای ، فدایی و ... ) و برای "حل قطعی مساله زندان تبریز" دست به اقدام جدی زده و از طریق تقوی دادیار زندان اعلام داشت که بندی تشکیل خواهد داد که بند " صم و بکم" خواهد بود. بدین ترتیب بند در بسته شماره 4 در زندان تبریز ایجاد شد که به مدت پنج سال از سال شصت و چهار تا شصت و هشت به تولید تواب واقعی مشغول بود.

دوشنبه، اردیبهشت ۲۶، ۱۳۸۴

چرا در باره زندان می نویسم ؟

من نیمی از دوران حکومت اسلامی را در زندانهای این رژیم زندانی سیاسی بوده ام. در باب واژه "خاطرات " باید بگویم که این عنوان تا حدود زیادی واژه ای مستعمل و پیش و پا افتاده است که معنای مشخصی را نمی رساند . آنچه که من میخواهم تحت این  عنوان بنویسم تاثرات و برداشتهای من درقالب یاد مانده هایم از این دوره از زندگیم می باشد.

از زمانی که حاج سیاح ماجراهایی را که در زندانهای دوران ناصرالدین شاه بسرش آمده بوده به تحریر در آورد بیش از یک قرن می گذرد . بازخوانی خاطرات زندان او در دوران ما بیشتر داستانی کمیک را به ذهن خواننده متبادر می کند . بعد از دوران رضا شاه دور جدیدی از خاطرات زندان منتشر گردید که بیشر شامل خاطرات گروه پنجاه و سه نفر نفر می شد که طی آنها بیشتر به ماجراهای بازجویی و شرایط زندان آن دوره پرداخته شده است و در این میان اثر بزرگ علوی جایگاه ویژه ای دارد. در دوران پس از انقلاب ادبیات زندان بخش مهمی از ادبیات سیاسی سالهای پنجاه و هفت و پنجاه و هشت را به خود اختصاص داد و بسیاری از زندانیان سیاسی دوران شاه با رفع موقت فضای خفقان و سانسور به انتشار خاطرات خود پرداختند . در دوران جمهوری اسلامی نیز خاطرات زندانیان سیاسی این رژیم جایگاه مهم خود را در ادبیات سیاسی اپوزیسیون حفظ نمود وعمده این خاطرات عمدتا در خارج از کشور منتشر گردیده و گاه بصورت غیر مجاز در داخل نیز توزیع میشود. در سالهای اخیر برخی از کتابهای مربوط به خاطرات زندان در دوان جمهوری اسلامی نیز اجازه انتشار یافته اند که بعدا جمع آوری شده اند.

مرور مراجع فوق نشان میدهد که وضعیت زندانیان سیاسی در دوره های مختلف علیرغم شدت و ضعف از نظرشکلی کمابیش مشابه همدیگر بوده اند و البته دوره جمهوری اسلامی از نظر شدت وعمق ماجرا از سایر دوره ها بشدت متمایز است.

در همه این دوره ها زندانی سیاسی مدتی را ( از چند ساعت تا چند سال) در سلول انفرادی سپری می کند ، کتک می خورد و شکنجه میشود ( از یک سیلی یا تهدید ساده تا کشته شدن زیر ضربات شلاق و سایر انواع شکنجه ) ، غیر عادلانه محاکمه میشود (از محرومیت از داشتن وکیل و عدم امکان دفاع ساده تا محاکمه صحرایی و اعدام خیابانی ) ، در زندان شرایط مختلفی را از سر میگذراند و به روشهای مختلف در برابر فشار مقاومت می کند ، بخشی از زندانیان ناگزیر از تسلیم میشودند اظهار ندامت می کنند و تواب می شوند ( به درجات و اشکال مختلف ، از یک اظهار ندامت ساده شفاهی یا کتبی تایک خبر چینی ساده و تا بازجوو زندانبان شدن و شکنجه کردن همرزمان سابق و حتی شرکت در اعدام آنها ) ، اعدام میشود وبا چوبه دار یا با گریه و تاثر و یا رشادت و لبخند فاتحانه روبرو میشود . در موارد نادری هم زندانیان مرده یا زنده بدل به اسطوره میشوند همانند : تقی ارانی ، خسرو روزبه ، مهدی رضایی ، صفرقهرمانی و ... و نهایتا اگر جان سالم بدر ببرند مدتی کم یا زیاد را از یک روز تا سی و پنج سال در زندان می مانند . البته در دوره های کوتاهی هم زندان به تصرف زندانیان در می آید و به منطقه آزاد شده ای بدل می شود که رژیم در آن هیچ حاکمتی ندارد. مثل سالهای پنجاه تا پنجاه و سه و سال پنجاه و نه و نیمه اول سال شصت .

در دوره ای هم که من زندانی بوده ام شرایط و دوره های مختلفی وجود داشت که برخی از نظر شکل و محتوا تفاوتی با دوره های گذشته نداشت و برخی دوره ها هم ازنظر محتوا و روشهای بکاررفته منحصر بفرد بوده است . تلاش می کنم در بیان یاد مانده هایم بیشتر به مواردی به پردازم که بنظرم متفاوت می آید یا ذکر آن نکته ای را روشن می نماید. و اینکه بیشتر به درون و شخصیت زندانی و اثرات زندان بر آن به پردازم و روشهای سرکوب و درهم شکستن شخصیت زندانیان را تشریح نمایم تا شاید این آگاهی کمکی ، هرچند اندک ، باشد برای روشن شدن اذهان و ریشه کنی این روشها و التیام زخمها.
این نوشته فاقد نظم زمانی و تسلسل منطقی است و ازهر دری و بصورت تداعی بیان میشود و حالت یکپارچه ندارد. برای اینکه " من " محور این خاطرات نیستم . من یک راوی هستم که از قضای روزگار در این شرایط قرار گرفته ام . روایتی که اغلب بسیار تلخ و گزنده است . روایت شکستن شخصیت انسان سخت ترین روایت هاست ، روایت زخمهای عمیق ، روایت تسلیم و روایت مقاومت برای حفظ جسم خود و شخصیت خود.

زندان و بند در بسته

بلی ، " زندان دربسته " ، این از آن اصطلاحات عجیب و غریب به نظر می آید. شاید بگویی زندان که درش همیشه بسته است ، مگر زندان در باز هم داریم؟ بلی واقعا هم مفهومی است عجیب و غریب . زندان در بسته از اختراعات زندانبانان انقلابی و فرزندان تواب آنهاست که دیکتاتورهای باستانی و معاصر هم به فکرشان خطور نمی کرد. زندانی در زندان. جایی که زندانیانش آرزو می کنند که به سلول انفرادی فرستاده شوند! رفتن به سلول انفرادی برای زندانیان چنین زندانی معادل آزادی است

اما زندان دربسته : در زندان تبریز بندی متشکل از شش اتاق مجزای در بسته که در اتاقها برای زندانیان داخل اتاق فقط روزی سه نوبت برای رفتن به دستشویی و یک نوبت برای یک هواخوری پنجاه دقیقه ای باز میشد، آنهم به نحوی که ساکنین هر اتاقی زندانیان اتاق دیگر را نبینند. هر اتاق د رحدود سه در سه متر که در آن سه تخت سه طبقه در کنار دیوارهایش قراردارد. طبقه بالای تخت ها به توابین اختصاص دارد که زندانیانی در خدمت زندانبانان هستند و وظایف آنهارا به نیابت انجام میدهند آنهم با روحیاتی خشن تر و برای اثبات توابیت و نمایش درجه ندامتشان. توابین بر بالای تختها نشتسته و هر دو ساعت تعویض پست می کنند و هیچیک از ساعات شبانه روز نیست که اتاق خالی از توابین باشد( حتی در ساعات خواب و خاموشی ). هر اتاق ظرفیت نه نفر زندانی تخت نشین و حد اقل پنج زندانی کف خواب را دارد که مجموعا می شود چهارد ده نفر که سه نفربالا نشین تواب و نایب زندانبان و بازجو هستند و در واقع حد اقل یازده زندانی و سه مامور در هر اتاق ساکن هستند. این مشخصات بند در بسته زندان تبریز است

توابین زندانبان از بالای تختها تمام اعمال زندانیان را نظارت کرده و به دقت در دفاترشان یادداشت می کنند که پس از تلخیص و کنترل توسط رئیس توابین به عنوان احوالات زندانی طی هفته گذشته به " دادگاه انقلاب" و اداره اطلاعات مستقر در زندان گزارش میشود

تا چند ماه هوا خوری ممنوع است و پس از شش ماه اجازه هواخوری داده میشود و آنهم روزی یکساعت تحت نظارت دقیق توابین و با ممنوعیت هرنوع صحبت و حرکات ورزشی . برای هر زندانی درحیاط شش متر در پانزده متری حیاط بند خطی تعیین میشود . هرزندانی مجبور است دقیقا روی خط تعیین شده خود حرکت کرده و به اطراف خود نگاه نکند . درصورت خروج زندانی از خط تعیین شده و یا نگاه معنی دار و لبخند واشاره به زندانیان دیگر ( آنهم به تشخیص توابین زندان بان ) عواقبی همچون کتک و محرومیت از هواخوری و ... در انتظار زندانی و طرف مخاطبش خواهد بود

در همین دوره حدود دوسال در داخل اتاقهای بند دربسته هرگونه گفتگو و تماس بین زندانیان ممنوع میشود. هرزندانی مجبور است در طول روز درجای خود بدون حرکت نشسته و مشغول تفکر و تامل جهت یافتن شانس ارتقاء به گروه توابین باشد. زندانیانی که مستعد ندامت و ارتقاء به درجه رفیع توابیت تشخیص داده شوند می توانند از " نعمت " خواند قران ، نهج البلاغه و کتابهای مطهری و سروش و رساله برخوردارشوند
و البته باید برداشتهایشان را به توابین مسئول گزارش نمایند و به سوالاتشان پاسخ دهند و اگر مورد تائید قرار نگرفتند از نعمات مذکور محروم شوند. این کلیات زندان دربسته یا بند در بسته است که در زندانهای مختلف سطح کشور بین سالهای شصت تا شصت و هشت به اشکال و درجات مختلف وجود داشته است. یکی از خشن ترین و طولانی ترین زندانهای در بسته آن دوره " بند چهار" ( شصت و چهار تا شصت و هشت) زندان تبریزبوده است که قبل از آن نامش " بند نه" بود (شصت تا شصت و چهار) و پس از پایان دور اول دربستگی به " بند شش" (شصت وهشت به بعد ) تغییر یافت. در بسته بودن این بند در دوره نخست از ابتدای سال شصت وچهار تا پایان سال شصت و هشت یعنی پنج سال طول کشید که خشن ترین دورانش نیز همین دوره بوده است. در دوره دوم در بستگی نیمی " بند شش " به دو قسمت تقسیم شد که بخشی در باز بود و بخش دیگر دربسته و ایندوره از سال شصت ونه تا سال هفتاد و دو بطول کشید و طی آن شرایط نسبت به دوره اول بسیار "ملایمتر" بود

یکشنبه، اردیبهشت ۲۵، ۱۳۸۴

خاطرات زندان

نمیدانم کیستی و در کدامین نقطه از کره زمین هستی. خوشحالم که میتوانم نوشته هایم را به آسمان بیکران پرتاب کنم و امیداوار باشم که در گوشه ای از این جهان بالاخره کسی ممکن است این نوشته را دریافت کند و این صدا را بشنود. همانند نامه هایی که در روزگاران  . قدیم در بطری های دربسته در اقیانوس رها می شدند
میخواهم خاطرات زندان را برایتان بنویسم . نمیدانم " سودی " دارد برای من و تو یانه ؟ شاید که از سر دلتنگی است و نیاز به درد دل کردن و گشودن سفره دل