شنبه، خرداد ۰۷، ۱۳۸۴

آیا توابها غیر قابل بخشش هستند؟

قضاوت در مورد انواع توابها
یکی از خوانندگان آشیان یادداشتی بدین شرح گذاشته است که " آیا نامهای توابین نامهای واقعی است ؟ من با افشای نامهای واقعی توابین مخالف هستم. دلایل آنهم فکر می کنم روش است

یک خواننده دیگر نیز در پاسخ به یادداشت اول یادداشتی گذاشته که دربخشی از آن می نویسد "من نمی فهمم که چرا مخالفید ؟ بنظر شما کسی که سالها زیر شکنجه این ... بوده حق ندارد حداقل یک اسم ازآنها ببرد؟ و الخ

این دو یادداشت نشانگر نگرشهای متفاوت و گاه بشدت متعارض در برخورد با توابین می باشد. به راستی با توابین دیروز در شرایط امروز و آینده چگونه باید برخورد کرد و درمورد آنها چگونه قضاوت نمود؟

بنظر من نحوه برخورد با توابین سابق در ارتباط با تحلیل مساله توبه و توابیگری از یکسو و نحوه عمل خود توابین از سوی دیگر قابل بررسی است. تحلیل مساله توبه و توابیگری در بخش های قبلی صورت گرفته است ولی این تحلیل برای قضاوت در مورد شخص تواب کافی نیست

مطابق تحلیل مذکور توبه و توابیگری در میان زندانیان سیاسی ناشی از فشار غیر انسانی و بسیار خشن دستگاه اطلاعاتی و زندان می باشد . یعنی این دستگاه زندان است که شخصیت زندانی سیاسی را می شکند و تواب را به وجود می آورد ، همه توابها از هر نوعی که باشند قربانی دستگاه سرکوب هستند. و هر وقت ازشدت فشار کاسته شده و یا کلا فشار حذف میشود و زندانی خود را در معرض اعدام و شکنجه و سلول انفرادی نمی بیند ، توبه و توابیگری در میان اکثریت قریب به اتفاق زندانیان جای خود را به مقاومت آشکار میدهد. اما مساله مهمتر اینست که دستگاه زندان توابین را وادار به اقدام علیه سایر زندانیان می کند ، یعنی عمل و نتایج توبه و تواب شدن یک زندانی بخود او محدود نمی شود و دراین ماجرا زندانیان دیگر در معرض صدمات جسمی و روانی بسیار جدی قرار می گیرند و برخی حتی جان خود را از دست میدهند.لازم است برای قضاوت در مورد توابین از این زاویه نیز مساله را مورد بررسی قرار داده و معیارهایی عینی و ملموسی ارائه نمود
انواع تواب
بطور کلی تواب ها را صرف نظر از انگیزه و شخصیت میتوان به چند دسته تقسیم کرد ، برای روشنتر شدن انواع توابها ، آنهارا به پنج درجه به شرح زیر تقسیم کرده ام که، همانند درجات پوسیدگی دندان و سوختگی، درجات بالاتر از نظر عددی نشانگر شدت و حدت بیشتر مساله می باشد

پیش از درجه بندی توابها این نکته راهم یاد آور شوم که از نظر من کسی که زیر شکنجه جسمی و روانی ناگزیز از دادن اطلاعات می گردد در گروه توابین نمی گنجد

تواب درجه یک
این نوع تواب، اعلام توبه می کند ، مصاحبه می کند ، اطلاعات سوخته خود را میدهد ولی کسی را لو نمی دهد ، زندانبان و بازجو نمی شود خبر چینی سایر زندانیان را نمی کند

تواب درجه دو
اعلام توبه می کند ، مصاحبه و اعلام انزجار می کند ، اطلاعات زیادی میدهد که ممکن است به گیر افتادن اشخاص دیگری نیز بشود ولی همکاری عملی نمی کند ، زندانبان و بازجو نمی شود خبر چینی سایر زندانیان را نمی کند

تواب درجه سه
اعلام توبه می کند ، مصاحبه و اعلام انزجار می کند ، اطلاعات زیادی میدهد رفقای خود را لو میدهد و سرقرار هم حاضر میشود ولی زندانبان و بازجو نمی شود خبر چینی سایر زندانیان را نمی کند ، اگر هم ناچار از اینکار شوند به شکل سطحی و صوری اینکار انجام میدهند و دستگاه زندان جهت شکستن شخصیت او و تاثیر بر سایر زندانیان اورا بدینکار وادار می نمایند

تواب درجه چهار
اعلام توبه می کند ، مصاحبه و اعلام انزجار می کند ، اطلاعات زیادی میدهد رفقای خود را لو میدهد و سرقرار هم حاضر میشود و زندانبان و بازجوهم می شود و خبر چینی سایر زندانیان را هم می کند ، این نوع توابها توابیگری شان شبیه کار بسیاری از کارمندان عادی است که کاری را حسب وظیفه و دربرابر حقوق و پاداشی که می گیرند انجام میدهند و انگیزه چندانی برای کار کردن ندارند

تواب درجه پنج
این نوع تواب همه موارد تواب درجه چهاررا با شدت تمام و با افتخار وانگیزه بالا انجام میدهد بطوریکه حتی توابین درجه چهار نیز از دست او در امان نیستند ، در شکنجه جسمی و روانی سایر زندانیان شرکت می کند، تلاش می کند به بازجوها و مسئولین زندان اثبات کند که تنها شخص قابل اطمینان برای آنها اوست ، سعی بر پرونده سازی می کند و خوش رقصی خودشیرینی میکند و اینگونه توابها هستند که مسئولین بند دربسته و مشاور صدیق بازجویان و دستگاه اطلاعاتی میشوند

گفتنی است که همه موارد فوق الزاما دریک شخص وجود ندارد ، افرادی بوده اند که در مرحله بازجویی مقاومت خوبی کرده اند و در مراحل بعدی دچار فروپاشی شده اند و برعکس کسانی هم بوده اند که در مراحل اولیه همکاری کرده اند ولی بعد خود را یافته و کنار کشیده اند

اگر با این درجه بندی توابین موافق باشیم با درجات پنچگانه فوق چگونه باید برخورد کرد؟
آیامی توان بقول معروف همه آنها را به یک چوب راند و گفت همه توابها سرو ته یک کرباسند ؟
آیا میتوان همه آنها را قربانی دستگاه سرکوب دانست و بخشید و کارهایشان را فراموش کرد؟

به چند واقعه توجه کنید
شناسایی و دستگیری زندانی فراری و اعدام او
در سال شصت و شش یکی از زندانیان مجاهد بند چهار دربسته زندان تبریز بنام کاظم رهنما (این اسم واقعی است) که تلاش زیادی برای تواب واقعی شدن او صورت گرفته بود ولی صداقتش اثبات نشده بود درجریان مراجعه به بیمارستانی در خارج از زندان موفق به فرار از دست مامورین محافظش میشود. پس از فرار او اطلاعات و دادگاه انقلاب توابین مورد اعتماد را در گلوگاه های استان مستقر میکنند و پس از سه روز کاظم رهنما توسط توابین دریکی از پستهای ایست و بازرسی شناسایی و دستگیر میشود. کاظم رهنما در تابستان شصت و هفت درحالیکه تنها سه سال از محکومیت ده ساله اش باقی مانده بود اعدام شد و عامل شناسایی و دستگیریش در زمستان شصت و هفت از زندان آزاد گردید

گزارشات وتحلیل هایی که زندانیان را به پای چوبه دار میفرستد
درفاجعه هولناک تابستان شصت هفت در زندان تبریز بنا به محاسبه ای که در سالهای بعد صورت گرفت حدود هفتاد تن از زندانیان مجاهد اعدام شدند که چند تنشان از مامورین بند چهار بودند و در درجه بندی فوق آنها را میشود در رده های بسیار پائین توابین درجه چهار جای داد . تصمیم گیری اصلی در مورد آنها بر اساس گزارشاتی صورت گرفته بود که توسط توابین درجه پنج و چهار تهیه می گردید
تبدیل زندانی به بیمار روانی
یکی از زندانیان که خود از گروه توابین درجه چهار بود(اسمش را می گذارم عباسی ) پس از برگشت از مرخصی تشویقی چند روزه در سال شصت و پنج شنیده های خود از رادیوها را برای یک نفردیگر تعریف میکند و او نیز بلافاصله گزارش واقعه را به مسئول توابین میدهد . خشم مسئول توابین فوران می کند و این فوران خشم به تقوی (دادیاردادگاه انقلاب و بانی اصلی بند دربسته ) منتقل می شود و عباسی به فوریت مغضوب شده و به اسفل السافلین بند چهار پرتاب میشود و کتک و شکنجه جسمی و روانی دائمی خوراک هرروزه اش میشود. برخوردهایی که با او صورت می گرفت با زندانیان سرموضع نمی گرفت. ازدید توابین او یک خائن بود و به خاطر این خیانت و شاید هم به خاطر ناشی گری اش که درجه خلوص و صداقت توابین را باعمل ناشیانه اش در برابر خدایگان زیر سوال برده بود باید شدیدتر از زندانیان سرموضع و غیرتواب مجازات میشد. عباسی در عین حال دارای شخصیتی بسیار ترسوو ضعیف بود

یکی از شکنجه هایی که درمورد عباسی اعمال میشد این بود که هر چند روز یکبار پس از نیمه شب یکی از توابین در اتاق را بازمی کرد و میگفت عباسی پاشوبیا . عباسی پامیشد ومیرفت و درحالیکه در پشت سرش بسته میشد تواب می گفت حکم اعدامت آمده . پس از ساعتی عباسی دوباره به اتاق برگردانده میشد ، لرزان و گریان و تا صبح زیر پتویش آرام می لرزید و جرئت هم نمی کرد صدای گریه اش را بلند تر کند. پس از مدتی با هر باز شدن در اتاق عباسی رنگش می پرید و شروع به لرزیدن می کرد.عباسی پس از چندی عادت بدی پیدا کرد که شاید در زمره تیک های عصبی باشد ، عادتش این بود که ناخودآگاه انگشتش را توی دماغش می کرد و درحالی که ماتش می برد مشغول کاویدن دماغش میشد و حاصل را کف اتاق میریخت . این کار باعث اشمئزاز زندانیان میشد و توابین بالا نشین از بالای تخت به او دستور میدادند که اینکار را نکند و او می گفت چشم به بخشید ولی دقایقی بعد ناخود آگاه کارش را از سر می گرفت. سر این موضوع عباسی مکررا کتک میخورد و تنبیه میشد. یکی از تنبیه هایی که توابهای مبتکر برای شکنجه بیشتر او بکار برده بودند این بود که اگر پس از تذکر تواب مامور اتاق عباسی بازهم انگشت توی دماغ می کرد یک جفت جوراب را به دستهایش می پوشاندند و وادارش میکردند ساعتها درکنار دیوار اتاق بایستد و او بدون کوچکترین اعتراضی این وضع را تحمل می کرد و علاوه براو سایر زندانیان نیز که در جاهای خود نشسته بودند مجبور به تحمل این وضع بودند.بعضی روزها درتمام طول روز عباسی درحالیکه دستهایش در جوراب بودند ساکت سرجایش می نشست و فقط برای خوردن غذا و رفتن دستشویی می توانست جورابها را از دستهایش در بیاورد

شخصیت عباسی کاملا مضمحل شد وفروپاشید ، قیافه اش بیشتر به مرده شباهت داشت ، در هواخوری در خط خودش بدون اینکه سرش را تکان دهد و درحالیکه با نگرانی به زمین خیره شده بود مثل شبحی بی صدا قدم می زد ، کوچکترین صدایی از او خارج نمی شد نگاهش مات و گنگ بود. وقتی دستور آزادی او از بند چهار و انتقالش به بند سیاسی عمومی موسوم به بند سه گانه صادر شد و توابها که ظاهرا با او مهربان شده بودند به او گفتند آقای تقوی ترا بخشیده و قراره بری بند سه گانه او باور نداشت و بدنش به لرزه افتاده و رنگش زرد شده بود و فکر می کرد اورا برای اعدام می برند و با التماس بازهم خواهان بخشش بود
بعدها شنیده شد که عباسی به خاطر وخامت وضعیت روانیش چند ماهی در بیمارستان زندان بستری شده و دوزهای بالای داروهای روانگردان مصرف می کرده است. او بعدا آزاد شد ولی از سرنوشت بعدی اش خبری نیست
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
چگونه می توان در مورد توابها قضاوت کرد؟
فراموش نکنیم که توابها از هر نوع و درجه ای قربانی دستگاه سرکوب و زندان هستند و این مسئولین دستگاه سرکوب هستند که مستحق مجازات هستند . ولی
آیا قربانی بودن انسان را از مسئولیت های مدنی ، انسانی و اخلاق معاف می کند؟
آیا انسان در مقام قربانی می تواند مدعی شود که اختیاری نداشته است ؟
تفاوت آنکه مقاومت کرده و آنکه در مقام تواب اعمال فوق را مرتکب شده چیست ؟

قضاوت دراین مورد بسیار دشوار است
بسیاری از توابین سابق هم اکنون به زندگی عادی برگشته و زندگی سالمی دارند. آیا اینها باید بخاطر اعمال دوره توابیتشان مستحق توبیخ و مجازات هستند؟

بنظر من عمده توابین درجه پنج و بخشی ازتوابین درجه چهار در اعمال شکنجه های جسمی و روانی سایر زندانیان مستقیم یا غیر مستقیم شرکت داشته اند و همچنین عملکردشان در اعدام بخش مهمی از قربانیان فاجعه ملی سال شصت وهفت موثر بوده است و به همین دلیل باید به عنوان ناقضین حقوق بشر پاسخگوی اعمالشان باشند

نویسنده یادداشت اول پرسیده بود که آیا اسامی توابینی که در مقاله قبلی (تست روانی ) مورد اشاره قرار گرفته بودند واقعی است یا نه؟ باید بگویم متاسفانه اسامی مذکور واقعی هستند ، کسانی که اسم شان به عنوان تواب در این یادداشتها برده شده اند همگی از توابین بسیار خشن درجه پنج بوده اند و لازم است روزی پاسخگوی اعمالشان باشند

بنظر من قربانی بودن دلیل معافیت از پاسخگویی نیست و اگر کسانی را بخاطر قربانی بودن از مسئولیت معاف کنیم ظلم بزرگی را درحق دیگرانی که قربانی این قربانیان بوده اند روا داشته ایم. ولی مسئولیت اصلی در هرحال متوجه متولیان دستگاه سرکوب می باشد

در عین حال کسانی که همه توابین را به یک چوب میرانند و توجهی به درجه بندی آنها ندارند توجه داشته باشند که داشتن انتظار قهرمانی از انسان زندانی انتظاری است عبث و خیالپردازانه که به ضد خودش تبدیل می شود. واقعی بینی و توجه به تفاوت های شخصیتی انسانها و شرایط دشواری که زندانیان سیاسی داشته اند از لوازم قضاوت عادلانه است
نظرشما چیست؟

۵ نظر:

علی گفت...

شاید نظر من در مطلب گذشته، تفسیر به این شد که باید تواب ها را به یک چوب زد که ابدا موضوع بدینگونه نبوده.با اینکه مطلب امروز به طور جامع (و باید بگویم بی طرفانه)به موشکافی مساله پرداخته، تنها توضیحی را بر منظور خود اضافه می کنم. من بعنوان کسی که تنها نصف روز (آنهم به اشتباه ماموران رژیم و دادخوهای دوستم!) در بازداشت به سر برده ام و نه شب را آنجا خوابیده ام و نه شکنجه شده ام، هیچگاه به خود جرات نمی دهم در مورد گناهکار یا بی گناه بودن کسی در چنان شرایطی رای بدهم. اما جانبداری از کسی که چه به اراده یا بدون اراده دست به عمل خلاف می زند، در مقابل کسانی که مقاومت کرده اند را جایز نمیدانم. آنها تحت فشاری وحشتناک تواب شده اند ولی -شاید- می توانستند در درجه 2 و 3 بمانند. اگر روزی بشود حق را احقاق کرد، شاید عدالت این باشد که توابها را بیاورند و اول تمام حقوق از دست رفته آنها(آزادی، سلامت جسمی و روحی و ...) را ذکر کنند و مسببین را کیفر دهند، و در گام دوم به کارنامه خود توابین در زندان رسیدگی کنند. توابها هم شاکی هستند و هم از سوی دیگر متهم!

ديبا گفت...

آشيان! آشيان! آشيان...
ممنون که می نويسيد! يک دنيا ممنون!!

Jay گفت...

بی صبرانه منتظر خاطرات بيشتر و تحليل های بهتری از پديده زندان در ج ا هستم .
موفق باشی

ناشناس گفت...

mandele me gooyad " me bakhsham vali faramoush ne me konam"

ناشناس گفت...

ensan vaghean pichidas !!!!!!!!