سه‌شنبه، خرداد ۱۰، ۱۳۸۴

مرثیه


او با اين حال تاكيد كرد: از هيچ يك از مواضع خودم كوتاه نيامده ام و اگر راديكال تر نشده باشم، محافظه كارتر نشده ام. اگر تا آخرين لحظه عمرم هم در زندان باشم، از هيچ يك از مواضع خود كوتاه نمی آیم

این خبر در سایتهای مختلف خبری امروز (دهم خرداد هشتاد وچهار) درج و پخش شده است. او کیست؟

حدس زدید؟

بلی او اکبر گنجی است که این روزها خبر اعتصاب غذای اودر بسیاری از سایتهای خبری درج و پخش شده و اینکه با وجود نپذیرفتن مرخصی یک هفته ای، برخی مقامات با نفوذ در آستانه ای انتخاباتی پرمساله و دشوار او را از زندان به بیرون فرستاده اند. چرا اینکار را کرده اند؟ مهم نیست، او یک زندانی سیاسی است و در همان روزهایی که کسان دیگری که همزمان با او بازداشت شدند خیلی کوتاه آمدند (شاید هم شرایط حبسشان از او بهتر بوده باشد ) او کوتاه نیامد و اکنون بیش از چهار سال است که زندانی است و در این مدت مرتبا به مرخصی رفته و جلسه محاکمه اش علنی پخش شده و الخ . با وجود این همسرش به حق گفته که این حق اوست که برای درمان به مرخصی یک ماهه بیایید

اکبر گنجی انسان شجاعی است ، باید قدرش را دانست و احترامش گذاشت ، او میتوانست، اگر در جایگاه خودش می ماند، بالاتر از محسن رضایی ها وقالیبافها و امثالشان باشد ولی او مسیری را در پیش گرفت که سرانجامش را همه میدانیم. من شخصا به او احترام می گذارم

اما ، همانند روضه خوانان حسینی که وقتی که صحبت از آب و سایر نعمات زندگی می شود یاد صحرای کربلا و مظلومیت حسین و ابوالفضل و خانواده شان می افتند و گریزی به صحرای کربلا می زنند و خاطره مظلومیت شهدای خودرا یاد آور می شوند ، منهم که در صحرای کربلای جمهوری اسلامی عمری به سر برده ام، یاد مظلومیت کسانی می افتم که در آن صحرای سوزان بوده اند. این رقت قلب را حتما برمن می بخشید

اکبر گنجی امروز مظلوم است و حق دارد اعتراض کند و طلب حق نماید ولی یاد آوریم زمانی را که مخالفین همین نظام بدون اینکه امکان دفاع از خود را داشته باشند و بدون اینکه وکیلی داشته باشند محکوم شدند و بسیاری شان به جوخه اعدام سپرده شدند. من نمی گویم کسانی که بدین طریق اعدام یا محکوم شدند ( ازجمله خود من ) برحق بوده اند ، آنچه که مد نظرم است مظلومیت آنهاست به عنوان یک انسان ،برای اینکه نتوانستند کلامی در دفاع از خود بگویند و اگر هم گفتند کسی را امکان شنیدن نبود

محاکمه من بیش از پنج دقیقه طول نکشید.وقتی وارد اتاق قاضی شدم آخوندی بنایم عابدینی در حالیکه پاها را روی هم انداخته و عمامه اش را روی میزش گذاشته بود و پک عمیقی به سیگارش میزد به منشی اش که جوان ریشویی بود گفت این آقا کیست ؟ منشی گفت این فلانی است . آخوند گفت آهان اوهم، بخوان به بینم چه کرده ؟ منشی شروع بخواندن کرد و ده مورد اتهام را از روی ورقه اش قرائت کرد.آخوند گفت هان؟ تو اینکارها را کرده ای ؟ من تا خواستم حرف بزنم و توضیح بدهم او گفت فقط بلی یا خیر بگو و حرف اضافه نزن، فهمیدی ؟
در پایان "محاکمه" من اعتراضم را نسبت به شرایط زندان به "قاضی" گوشزد کردم و اینکه در زندان دربسته هستیم و شرایط بسیار غیرانسانی است
او گفت : اعتراض داری؟عجب؟ شما وطن فروش هستید.محارب هستید. نمی دانی آقا؟ تو را باید در خیابان بدارت میزدند، زبان درازی موقوف

من در زمانی که محاکه شدم دو سال و چندماه از بازداشتم گذشته بود. از این مدت بیش از نوزده ماه را در سلول انفرادی و سه ماه را در بند در بسته بسر برده بودم. بیش از دو سال از محاکمه گذشته بود (یعنی بیش از چهار سال و چهار ماه بعد از بازداشت) که حکم حبس ابد و عفو از اعدام را به من ابلاغ کردند و وقتی به مامور ابلاغ حکم گفتم به این حکم اعتراض دارم ، او با تعجب نگاهی بمن انداخت و پرسید: اعتراض داری؟ یعنی چه ؟میخواهی اعدام شوی ؟ برو شادی کن وشیرینی بده که زنده ای ، اعتراض چیه ؟ بدو برو احمق نشو ، فقط اینجا یک انگشت بزن. گفتم انگشت زدن چه معنا و مفهومی دارد ؟ مامور ابلاغ حکم گفت فقط یعنی اینکه این حکم را دیده ای وبس. حق اعتراض هم نداری. منهم ناگزیر انگشت را براستامپ دفتر بند چهار زده و بر ردیف مربوط به ابلاغ حکم فشاردادم و اثر آبی انگشتم بر دفتر ابلاغ احکام ثبت شد وجهت اطمینان در محل اثر انگشت با خودکار نوشتم که حکم رویت شد تا معنای تائید از آن مستفاد نشود که آنهم با اعتراض شدید مامور روبرو شد. محکوم به حبس ابد بدون حق اعتراض

من امروز تصادفا زنده ام ، از زنده بودنم خوشحالم و از اینکه این سطور را می توانم بنویسم و در اختیار شما خوانندگان ناشناس بگذارم خوشحالترم. زندانیان بسیاری بودند که در شرایط مشابه من بودند و در سالهای سیاه دهه شصت و تابستان نحس شصت و هفت رشته حیاتشان گسیخت

اینکه اکبر گنجی وقتی برای مرخصی می آید می تواند مصاحبه مطبوعاتی بکند و انگشتانش را به علامت پیروزی بلند کند نشانه بهبود و پیشرفت اوضاع است . بیاد بیاوریم کسانی را که چنین امکانی را نداشتند و امروز حتی سنگ قبری را صاحب نمیتوانند باشند ، بیاد بیاوریم زمانی را که حتی مراجع تقلید هشتاد ساله مجبور بودند ندامت نامه خودرا جلوی دوربین های تلویزیونی با دستان وصدای لرزان بخوانند

۲ نظر:

ناشناس گفت...

vaghe e yat in ast ke sazman ha va sisasi (hakeman ke tak le feshan maloom ast) ham talashi dar jahate gostaresh e hooghoo ghe bashar va osolan karhaye demokratik ne me kardanad. anghadar khatar e amrica jedi gerefte shode bood ke mardom fara moush shode boo dand.vaghti Abdoulkarim e Lahiji goft ke hata Hoveyda va degar avameli ke moha ke me me shavand bayad vakil dash te bashand chand % az ma be oo mova fegh boodim?

ناشناس گفت...

gheymati ke baraye tobe kardan , taghire aghideh dadan , bargashtane hamin aghaye ganji az hokomate erteja va behtar shodane vaziate zendan va zendani dar hokomate akhondi pardakht shod besiar ziad tar az in natayej bod .
bahaii bod be arzeshe jane hezaran zendani va shekanje shodane behtarin javanane mamlekat .