پنجشنبه، خرداد ۱۲، ۱۳۸۴

تخلیه اطلاعاتی زندانیان



در شش اتاق بند در بسته چهار، شش زندان با شرایط متفاوت وجود داشت. در هر اتاق متناسب با وضعیت و طبقه زندانیانش مقررات و شرایطی حاکم بود که در اتاقهای دیگر ممکن بود وجود نداشته باشد.اتاقی که در ابتدای ورودم به بند چهار برایم تعیین شد نامش اتاق جهل مرکب و زندانیانش از نظر دستگاه توابین سرموضع یا منفعل بودند.روی در اتاق پرده ای نصب شده بود تا موقع باز و بسته شدن در احیانا داخل اتاق دیده نشود و یا ما از رفت و آمد سایر زندانیان خبردار نشویم . روی پرده هم به خط درشت انواع شعارها نوشته شده بود: مرگ برمنافق ، مرگ بر توده ای ، مرگ برفدایی و درود بر مجاهدین افغان.تنها امکانی که در این اتاق وجودداشت مجاز بودن صحبت زندانیان باهم بود.روزنامه ، کتاب (حتی کتابهایی مثل قران و کتابهای مطهری و غیره )، قلم و کاغذ و دفتر همه اقلام بشدت ممنوعه بودند.وقتی تواب مسئول توزیع مواد غذایی جیره پنیر اتاق را روی تکه روزنامه ای، که حتما از صفحات نیازمندیها بود می آورد ، دم در می ایستاد و تکه روزنامه خیس پنیر را پس می گرفت تا مبادا کسی محتویات آن را بخواند. تلاش فوق العاده صورت می گرفت تا زندانیان در بی خبری مطلق باشند. از اخبار رادیو و تلویزیون مطلقا محروم بودیم و تنها برنامه رادیویی که برای زندانیان باز میشد، آنهم با صدای فوق العاد بلند و گوش آزار و اعصاب خرد کن، برنامه دعای کمیل بود که شبهای جمعه از رادیو پخش میشد . یکبار از پشت در شنیدم که یکی از توابها به دیگری گفت صدای رادیو خیلی بلنده حسین جوکار رئیس التوابین که از آنجا رد میشد گفت آنقدر بلند کنید که گوش ضد انقلاب کر بشه.من در آن زمان وضعیت روانیم خوب بود و با وجود سر و صدای آزارنده دعای کمیل و ناله های گوشخراش براحتی می خوابیدم

در این اتاق از هشت صبح که خاموشی پایان می یافت تا ده شب که آغاز خاموشی بود زندانیان تنها برای پنجاه دقیقه هوا خوری و سه بار دستشوئی رفتن می توانستند از اتاق خارج شوند.در این مدت ما تنها کاری که می توانستیم بکنیم حرف زدن بود آنهم حرف زدنی که با مخالفت تواب مامور اتاق روبر نشود. مجاز بودن صحبت برای این اتاق که در نظر دستگاه توابین سر موضع و جهل مرکب بودند برنامه حساب شده ای بود که اهداف معینی را تعقیب می کرد:زندانیان در خلال صحبت های خود بطور ناخودآگاه اطلاعات زیادی را درباره علائق ، احساسات، افکار ، خصوصیات شخصی و نقاط قوت وضعف ، خانواده و روابط خود فاش می کردند که توسط توابین دوره دیده به دقت در دفتر گزارش اتاق برای استفاده آتی ثبت می شد.نکته مهم دیگری که توابین در خلال صحبتهای ما کشف و ثبت میکردند نوع رابطه ما با همدیگر بود . اینکه هریک از ما با کدام زندانی دیگر روابط نزدیکتر و صمیمی تری داریم و با کدام یک از زندانیان از نظر شخصیتی ناهماهنگ بوده و تنش داریم.اینها همه نکاتی بودند که میتوانست در برنامه های بلند مدت تواب سازی بند چهار مورد استفاده قرار گیرد

بعد از اینکه در زمستان شصت وهفت در برنامه موسوم به عفو عمومی توابین از زندان آزاد شدند ، علیرغم پاکسازی بند چهار از اسناد و مدارک ، ما موفق به یافتن چند دفترچه گزارشات اتاقهای در بسته شدیم که در آنها روابط ما باهمدیگر بصورت نمودار گرافیکی ترسیم و مورد تحلیل گرفته بود. برای هریک از ما نموداری رسم شده بود که تواتر ارتباطمان را با سایر زندانیان نشان میداد. مثلا اینکه سیر روابط من با حسن چگونه بوده است در یک نمودار نشان داده شده بود که درهریک از روزهای هفته من چند بار با حسن صحبت کرده ام و چند بار با ایکس یا ایگرک . و هم چنین تنش های موجود در رابطه بین زندانیان به دقت ثبت شده بود.این گزارشات آماری مبنای تصمیم گیری در مورد نحوه برخورد با زندانیان بود

این دوره از زندان علیرغم سختی بسیارش برای من دوره ارزشمندی بود که کمک زیادی به شناخت بیشتر خودم و شخصیت انسانها نمود. من در این دوره نحوه ارتباط انسانها را درک کردم و روشهای ارتباط موثر را یاد گرفتم . فکر کردن جدی و سیستماتیک را هم دراین دوره یاد گرفتم.علت این امر هم فرصت بسیار زیادی بود که در اختیار داشتیم، در صحبت های بسیار عادی معانی زیادی را دیدم که پیش از این دوره قادر به درکشان نبودم. حساسیت ها را فهمیدم و فهمیدم که چگونه رفتار کنم که مامورین نتوانند سوء استفاده کنند و هم بند ها هم نرنجند.بخوبی درک کردم که دشمن اصلی دستگاه زندان است و نباید کاری کنم که بتوانند سوء استفاده کنند.به همین دلیل توانستم با همه زندانیان علیرغم اختلافات گروهی که اغلب کودکانه بودند روابط خوبی داشته باشم

این دوره برای ما شش ماه طول کشید. یکی از مضار اساسی ایندوره برای ما و منافع برای دستگاه توابین و زندان این بود که به علت نبود هیچگونه وسیله سرگرمی و وقت گذرانی و مطالعه زندانیان در جریان صحبتهای بی پایان نسبت بهم دیگر حساسیت پیدا می کردند و آستانه تحریکشان به شدت پائین می آمد. در اواخر این دوره ششماهه سطح ارتباط زندانیان اتاق باهم دیگر بسیار پائین آمده بود و تعدادی هم بشدت باهم دچار تنش شده بودند . صحبت هایی که بین زندانیان رد و بدل میشد دیگر حاوی اطلاعات مفیدی برای ثبت در دفتر اتاق نبودند. دستگاه توابین نتجه مورد نظر را گرفته بود و لازم بود که فاز بعدی برخورد را با ما شروع کنند و این دریکی از نیمه شبهای تیر ماه سال شصت و پنج شروع شد . از ساعت یک بامداد یکی یکی ما هارا احضار کرده و گفتند وسایلت را جمع کن آنهم با حالتی که گویا دیگر برای ما دنیا به آخر رسیده و بسوی اعدام می رویم. در واقع هم تغییر عمده ای در وضعیت ما صورت گرفت . آغاز سکوت مطلق

۱ نظر:

black screamer گفت...

خدا یار و یاورت ای مجاهد